هنری

عشق عمومی، هوای تازه احمد شاملو

عشق عمومی، هوای تازهلبخند رازيستعشق رازيستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه نيستم که بگويينغمه نيستم که بخوانيصدا نيستم که بشنوييا چيزي چنان که ببينييا چيزي چنان که بداني…من درد مشترکممرا فرياد کن.درخت با جنگل سخن مي گويدعلف با صحراستاره با کهکشانو من با تو سخن مي گويمنامت را به من بگودستت را به من بدهحرفت را به من بگوقلبت را به من بده

عشق عمومی، هوای تازه   احمد شاملو

دکمه بازگشت به بالا